ورود به کانال تلگرام شیروخط


خسته

انصاف نباشد

انصاف

انصاف نباشد که من خسته ی رنجور
پروانه ی او باشم و او
شمع جماعت !
سعدی

نظرتون در مورد این مطلب چیه؟
  • عالی 
  • ضعیف 
  • متوسط 

چشم هایم را می بندم

t5

چشم‌هایم را می‌بندم !
همان پیرزنی شدم که تصورش را می‌کردیم . . .
با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی . . .
با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندم
و یک استکان چای تازه‌دم کنار پنجره،
چشم‌هایم را باز می‌کنم !
مگر نه این‌که آینه‌ها هم دروغ می‌گویند ؟!
آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشم‌های خسته . . .
این پیراهن گلدار که روی تنم زار می‌زند !
با یک لیوان چای یخ کرده کنار پنجره؛ در انتظار یک «تو»
که هیچ وقت
هیچ وقت
نیامدی . . .
زهره عبداللهی

نظرتون در مورد این مطلب چیه؟
  • عالی 
  • ضعیف 
  • متوسط 

سکوت حنجره ها

shi3

زیر باران بیا قدم بزنیم
عمر شب را شبی رقم بزنیم
خسته‌ایم از سکوت حنجره‌ها
زیر باران بیا که دم بزنیم . . .
منوچهر سعادت نوری

نظرتون در مورد این مطلب چیه؟
  • عالی 
  • متوسط 
  • ضعیف