ورود به کانال تلگرام شیروخط

چای

چایت را بنوش

توی کافه
اشک من
شوق رقیبم
بهت تو
غم مخور من میروم
فنجان چایت را بنوش !
حسین شهریاری

نظرتون در مورد این مطلب چیه؟
  • عالی 
  • ضعیف 
  • متوسط 

یک کافه و یک عکس

kafee

همه ے ما یک خیابان داریم
یک کافه و یک عکس که
دونفره هایمان را با چشمِ خود دیده بود
همیشه آن خیابان
آن کافه ‌و آن عکس را داریم اما
آن یک نفر را
بگذریم
چاے از دهن افتاد . . .

نظرتون در مورد این مطلب چیه؟
  • عالی 
  • متوسط 
  • ضعیف 

یک عصر دل انگیز

harf3

یک عصرِ دل انگیز
در ایوانِ پر از گل و آب پاشی شده
روی صندلی های چوبیِ قدیمی
همراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناری ها
تو با چایی در دست و
با آن لبخند جذابت خیره شده ای
به گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده …
چایم را بدون قند خوردم
بس که شیرین است لبخندت …
حرف هایت به دلم مینشینند
آرامش دارند
مثل نشستن دانه های برف بر دلِ زمین
همانقدر لطیف
همانقدر آرام …
لاله صاحبدل

نظرتون در مورد این مطلب چیه؟
  • عالی 
  • متوسط 
  • ضعیف 

چای لب سوز

shi2

آن چای لب‌سوز لب‌دوز
جوانی من بود
که در دست‌های سردت
یخ کرد و از دهن افتاد . . .
رضا بغدادی

نظرتون در مورد این مطلب چیه؟
  • عالی 
  • ضعیف 
  • متوسط