ورود به کانال تلگرام شیروخط


text entezar

صدای پای تو

seda

ایــن
صداے
پاے تـو
نیست‌
این صداے قلب
من است‌ ڪہ
بدنبالت‌ ڪوچہ
هاے انتظـ ـار را
زیرقدم‌هاے خستہ
براے خواب زمستانے
بیــــــــــدار میڪنـــــد . . .

چشم هایم را می بندم

t5

چشم‌هایم را می‌بندم !
همان پیرزنی شدم که تصورش را می‌کردیم . . .
با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی . . .
با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندم
و یک استکان چای تازه‌دم کنار پنجره،
چشم‌هایم را باز می‌کنم !
مگر نه این‌که آینه‌ها هم دروغ می‌گویند ؟!
آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشم‌های خسته . . .
این پیراهن گلدار که روی تنم زار می‌زند !
با یک لیوان چای یخ کرده کنار پنجره؛ در انتظار یک «تو»
که هیچ وقت
هیچ وقت
نیامدی . . .
زهره عبداللهی

رویاهای زودگذر

ax-love3

یادت باشد من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار آمدن تو
خط‌های سفید جاده را می‌شمارم !